گل آفتاب گردان
ای مانند من دلکنده و غمگین! من اینجا بس دلم تنگ است. بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی فرجام گذاریم
تمام خاطراتت را از کاشت تا برداشت از مزرعه تا گنجشک سنگ پشت سنگ نشانه رفتم تا شاید بشکند در آفتاب نگاه من طرز چرخش معصومانه نگاه تو اما وقتی از تو می نویسم از انگشتانم آفتاب می ریزد گل آفتابگردان من ! (نسرين بهجتي) دیرآمدنم دلیلی نمی شود نبودنم را چند وقتیه درگیرم و درگیرم و درگیر این خیلی خوب حس خوب مشغول بودن دیگه واست حسی نمیزاره که فکر کنی ولی آخه مگه می شه ... تنها کمی سرگیجه.... کمی درد دارم....احساسم تیر می کشد... انگار حسی در من به بلوغ رسیده است و کودک درونم روز به روز قد میکشد و بزرگتر می شود....! هیچ یادم نبود که چقدر فاصله نشسته است در راه ؛ بین این "من" و "دلم".... حرفهایم را تعبیر می کنی خوشه های خمِ گندم مترسک های کج حصاری از آفتاب گردان آفتاب را به من برگردان تخمه های شکسته رد پای هیچ عشقی نیست هیچ روباهی پنیر تلخ مزرعه ام را ندزدیده است. و هفته هاست کلاغ ها ماهِ مُرده ام را نوک می زنند اینجا ته این چاه در قلبم.... 
سکوتم را تفسیر،
دیروزم را فراموش
فردایم را پیشگوئی...
......به نبودنم مشکوکی
در بودنم مردد،
از هیچ گلایه می سازی
از همه چیز بهانه...
من،
کجای این نمایش هستم؟
| Design By : Night Skin |


